تارها مضطرب مینواخت. گویی پنجه خنیاگران از تار میترسد. خورشیدک میان هیاهو نشسته بود و فارغ از احوال آدمها، آنچه درونش بود را به تن کاغذ میریخت. غافل از اینکه همه گوشها را یارای شنیدن صدای قلبش نبود. سفیدپوشِ سیاه قلب که رنگها به مذاقش خوش نیامد و خاری بود در چشم و قلب تیرهاش، [...]
بایگانیِ مارس 2010
پنجه خنیاگران از تار می ترسد
ارسالشده در تصوير روز در مارس 18, 2010 | 4 دیدگاه »
صاحب چشمهاي سبز 20 متر زيرِ زمين
ارسالشده در تصوير روز در مارس 15, 2010 | 10 دیدگاه »
صاحب چشمهاي سبز ديروز به همراه چند نفر آدم مثل خودش (آقاي پدر، قهرمان نخست، صاحب كافه تهرون و و يك عدد همكلاسي كه هيچ چيز ازش بعيد نيست)، مهمان دوستان هنرمندي بود كه فارغ از هياهوي شهر براي گذر از زمستان به سوي بهاري نو، به اجراي قطعات موسيقي، نمايشهاي خياباني و نقاشي در [...]
ابراهيم در آتش
ارسالشده در دل نوشته در مارس 13, 2010 | 5 دیدگاه »
وقتي آشناييها پس روزها دوري، دوباره تازه ميشود و ما به شوق سر آمدن دوران فراق، چنان ميگرييم تا گودالهاي بيخبري از اشكهايمان پر شود. دلمان آرام ميگيرد و لحظه شيرين ديدار سايهساري ميشود براي روزهاي غمبار انتظار. خدايا، تو را سپاسگزارم كه دوست نازنينمان بسان ابراهيم در آتش آمد و امروز چشممان روشن و قلبمان لبريز از مهر است…