«در این روزهای سرد یادی از حمید مصدق برای عاطفههای یخ زدهمان»
من گمان میکردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگیست
من چه میدانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم
سبزه میپژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بیخبر از عاطفهاند
من چه میدانستم…

شوما پاشو یه توک پا بیا اینجا تو دل ما..بیبین که همش سبزه ..دندون دوستیای که زمستون داره رو باید کشید و انداخت دور
عزيزم سردي قلب آدم ها از زمستان نيست بلكه هميشگي ست در تمام فصل ها ولي خيالي نيست.
حالا که فهمیدی دل هر کس دل نیست، پس بهار بساز از دل ادمهایی که دوست دارن و کنارت هستن
خانم! من اونی که الهام نوشته رو یه عالمه «like»! می زنم.
در ضمن عکس خیلی قشنگیه
ما هم نمیدونستیم
اتفاقاً هرچی ندونی بهتره
در برابر اون قلباي آهني و سنگي تو ياد ميگيري كه خيلي مي ارزي. اين روزا دل مهربون و قشنگ خيلي كم شده و ارزش دلايي كه از سرماي زمستون يخ نزدن خيلي بالارفته پس بازم يادت نره كه دل مهربون تو خيلي مي ارزه دوستم. اون آدم آهني ها و مجسمه هاي گلي رو هم ولشون كن . دلت هميشه بهاري باشه
عزيزم اين تجربه خوبي برات مي شه، ديگه مي دوني كه زمستان بعدي بايد با تجهيزات و آمادگي به استقبالش بري…